مدیر در مدار کربلا

ساحتی برای گفتمان سازی مدیریت عاشورایی

مدیر در مدار کربلا

ساحتی برای گفتمان سازی مدیریت عاشورایی

مدیر در مدار کربلا
سید علی اصغر علوی
طلبه و دانش آموخته مقطع کارشناسی ارشد رشته معارف اسلامی و مدیریت گرایش بازرگانی
تهران- دانشگاه امام صادق علیه‌السلام
پژوهشگر حوزه عاشورا با تکیه بر مسائل مدیریت از سال1385 تاکنون
عنوان پایان‌نامه مقطع کارشناسی ارشد: طراحی الگوی رهبری با الهام از گفتگوهای امام حسین علیه‌السلام در مسیر کربلا

آثار منتشر شده:
مجموعه کتاب‌های زیر خیمه حسین (کتاب‌های کاربردی عاشورا از شهدا تا سیدالشهدا) در 11جلد
جلد اول: سه دقیقه در مقتل گم‌نامی
جلد دوم: ...تا خدمت حسین علیه‌السلام
جلد سوم: ولعن‌الله شمرا
جلد چهارم: رفاقت به سبک حبیب علیه‌السلام
جلد پنجم: رقابت به سبک حبیب علیه‌السلام
جلد ششم: وفا به رنگ کربلا
جلد هفتم: 18 ثانیه با کوثر
جلد هشتم: امام رضا علیه‌السلام، شهید راه علم
جلد نهم: دعوا سر اولویت است
جلد دهم: راه عباس شدن
جلد یازدهم: راز دیدار علم
باغ سیب (سبک زندگی عاشورایی در 6 جلد|موردکاوی اصحاب)
عرشه خدا (سفرکربلا، پیاده‌روی اربعین، اردوهای جهادی)
ضریح قدیمی
آبروی علم( بیانات امام حسین در جمع اندیشمندان به همراه بیان بایسته‌های علمی)
خادم ارباب کیست؟(بایسته‌های خادمین هیات، هیات در تراز انقلاب|کلاس حضرت جون)
روضه‌های ناشناخته کربلا (نخستین مقتل مدیریتی)
تا دانشگاه هویزه(آن‌چه مسئولان و برگزارکنندگان اردوها باید بدانند)


آثار در دست چاپ:
الی الحبیب (سرمشق‌هایی برای حبیب شدن)
توجیه المسائل کربلا (توجیه‌ها و بهانه‌هایی برای با حسین نبودن!)
امضای کوچک (از مجموعه کتاب‌های روضه‌های بین المللی-1) کتابی برای حضرت علی اصغر، نکته‌ها، درس‌ها و آموزه‌های امروزیش
راز دیدار علم(دریچه‌ای به حدیث عنوان بصری|ویرایش دوم)
جای خالی عباس (بررسی رفتارهای تشکیلاتی حضرت عباس سلام‌الله‌علیه)
مبانی مدیریت عاشورایی (روش‌شناسی و رویکردها)

alavi_saa313@yahoo.com

روضه‌های حضرت عباس محل تربیت سربازان ولایت‌مدار امام زمان است و این راز آن علقه‌ای است که امام عصر به شخصیت کادرساز آخرالزمانی عمویش و مجالس و روضه‌های تشکیلاتی او دارد...

جای خالی عباس پر شدنی نیست، اما باید کاری کرد...

جلد جای خالی عباس

 

نام‌ها گاه، سلسله صفات و شبکه فضیلت‌ها را تداعی می‌کنند و در این میان هیچ نامی را نمی‌شناسم که شکوه و شوکت نام عباس یافته باشد، نامی رشک‌انگیز و اشک‌انگیز، رشک همه خوبان در عرصه رستاخیز و اشک همه آنان که به شوق می‌گریند و جلال و جمال ابوالفضلی را ادراک می‌کنند.

تنها توصیف عباس‌شناس بزرگ، موعود عصرها و نسل‌ها کافی است که دریابیم این قله رازناک و این اقیانوس کران‌ناپیدا را نمی‌توان با پیمانه حقیر واژه‌ها شناخت:

السَّلَامُ عَلَى ابی الفَضْل العباس‌بن‌امیرالمؤمنین، الْمِوَاسِی‏ أَخَاهُ‏ بِنَفْسِهِ، الْآخِذِ لِغَدِهِ مِنْ أَمْسِهِ‏، الْفَادِی لَهُ الْوَاقِی، السَّاعِی إِلَیْهِ بِمَائِهِ، الْمَقْطُوعَةِ یَدَاه‏...(المزار الکبیر ص 486. و اقبال الاعمال ج 3. ص 71.)

سلام بر فرزند برومند علی، ابوالفضل العباس که غم‌خوار و غم‌گسار و جان‌نثار برادر بود و دیروزش را به پای فردایش قربانی کرد. فدایی و نگهبان و پاسدار امام بود، آب (آبرو) به کربلا بخشید و دستان بریده‌اش (پیوندگاه کربلا و تاریخ شد.)

در این سلام، عباس‌بن‌علی گفته نشده، عباس‌بن‌امیرالمومنین، طلیعه سلام است و این نسبت، خود گویای چه دقائق و لطایفی است که تنها اهل بصیرت و معرفت می‌فهمند.

در سلام موعود، عباس «مُواسی» است و مواسی، کسی است که اندوه خویش را در اندوه دیگران گم می‌کند و محور «خود» را به پاس‌داشت ناز و نیاز دیگران می‌گسلد و در این میانه «خویشتن» نمی‌خواهد و نمی‌بیند و عباس در «حسین» گم شده است و همه، او می‌بیند و او می‌خواهد، حتی در موج‌خیز علقمه، تصویر حسین فراچشم اوست که می‌گوید: هذا حسین شارب المنون.

در حلقه مدیریت عاشورا، در جنگ روانی دشمن، در شیهه و قهقهه و تمسخر و شماتت و دشنام و غبارخیزی اسب‌های مهاجم، خیمه‌ها به برکت «مواسی» خویش –عباس- آرام می‌شوند و در میدانی که از غبار «تار» شده است، چشمان حسین، عباس می‌جوید و صدا می‌زند: بنفسی انت یا اخی و پاسخ می‌یابد: لبیک سیدی، لبیک مولای و به تعبیر مکاشفه‌ای شاعر در «کدر العجاج» عاشورا ماهتاب کربلا، تاریکی می‌شکند و ظلمت می‌زداید. (والشمس فی کدر العجاج لثامها)

چه مدیریتی بر زمان دارد عباس! از دیروز برای فردا می‌گیرد و لحظه‌هایش را برای اکنون هزینه نمی‌کند، همه فردا مال اوست چون همه دیروز و امروزش را می‌بخشد و به تعبیر شگفت خودش در علقمه «انی اُحامی ابدا عن دینی» او در ابدیت جاری است و ابدیت جرعه‌نوش مشک زلال اوست. جرعه‌نوش مشکی که تشنگی دیگران دید و لب‌های ترک‌بسته خویش را در محرومیت علقمه جا گذاشت تا همه «لب‌های حق‌گو» او را بخوانند و نام او تبرک لب‌ها و آبروبخش زبان‌ها و زمان‌ها باشد.

ابوالفضل «مدیر مستمر تاریخ» است، مدیر ابدی انسان، چراکه «زمان» خود را به فردا بخشید و پروای دیروز و امروز نداشت. شگفتا عباس که به پاس این مدیریت هرچه فرداتر می‌شود از او بیش‌تر می‌گویند و در فردای ناگزیر قیامت چنان بشکوه می‌آید که غبطه، سهم همه چشم‌ها و لب‌ها می‌شود! (بخشی از مقدمه استاد دکتر محمدرضا سنگری)

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۳ آذر ۹۳ ، ۰۹:۲۹
سید علی اصغر علوی
چهارشنبه, ۲۸ آبان ۱۳۹۳، ۱۱:۰۰ ق.ظ

تذکاری برای سابقون عاشورایی

«یک وقت است که کسی از داشتن نعمتی بی بهره است و در مقابل نعمتِ نداشته، از او سوالی هم نمی‌شود. اما یک وقت کسی از نعمتی بهره‌مند است و از آن نعمتی که دارد از وی سوال می‌شود.

یکی از بزرگ‌ترین نعمتها، نعمت خاطره و یاد حسین‌بن‌علی علیه السلام، یعنی نعمت مجالس عزا، نعمت محرم و نعمت عاشورا برای جامعه شیعی ماست.

...اکنون که ذکر محرم و عاشورا و یاد و خاطره امام حسین علیه السلام در بین ما رایج است، از این ذکر و خاطره و جلسات بزرگداشت، چه استفاده ای باید کرد و شکر این نعمت چیست؟» (72 سخن عاشورایی از بیانات حضرت امام خامنه ای صفحه98)

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۸ آبان ۹۳ ، ۱۱:۰۰
سید علی اصغر علوی

سرفصل گزیده‌ای از ویرایش جدید اثر «دعوا سر اولویت است»

...می‌شود برای خود عمل وجیهی دست‌وپا کنید! مثلاً از همین فردا برای خودتان یک کلاس تفسیر یا روخوانی، روان‌خوانی، تجوید و مانند آن دست‌وپا کنید. اگر این‌قدر سواد ندارید، باز هم نگران نباشید، ما بنا داریم تا شما را موفق کنیم، سفر زیارتی مثل حج یا عمره فرصت خوبی است؛ هم فال است و هم تماشا.

یا بیایید یک مشغولیت دیگری مثل باغبانی، کشاورزی یا شغلی آبرومند برای خودتان جور کنید و حتی می‌توانید کارتان را با چند روایت، وجیه‌تر هم بکنید: به استناد روایت اتقان بگویید دیگر مشغول این کار شده‌ام و فرصت کار دیگری ندارم و خدا هم دوست ندارد کاری نیمه‌تمام انجام شود! (عبارات «فرصت ندارم، حیف که دیر آمدید، قبلاً جایی دیگر مشغول شدم، به کس دیگری قول داده‌ام» همه و همه مؤثر است. برخی از نزدیکان ما این را در مورد پدر حسین‌بن‌علی و مادرش نیز امتحان کردند و جواب گرفتند بعد از رحلت پیغمبر.)

هم شما و هم ما می‌دانیم که تمام هدف ما این است که به کربلا نرسیم و از سویی جلوی دهان مردم یا لااقل دهان وجدان (یا بالعکس) را ببندیم و البته چون شما نزدیک کنکورید، ما مجبوریم این نکات را سریع بگوییم و عبور کنیم؛ پس قدری بی‌پرده و کوتاه گفتگو می‌کنیم و الا مصلحت نبود که این رازها از پرده بیرون افتد.

در مجموع سعی کنید روحیه خود را حفظ کنید و با اعتمادبه‌نفس، قدم بزنید و خود را از تک‌وتا نیندازید، اخلاص خود را هم در نهایت حفظ کنید. اصالت در همان کاری است که شما برای رضای خدا انجام داده‌اید.

این حرف‌ها را که هم باعث ایجاد استرس و تنش می‌شود، رها کنید:

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۱ آبان ۹۳ ، ۰۸:۳۴
سید علی اصغر علوی
دوشنبه, ۱۹ آبان ۱۳۹۳، ۱۰:۳۹ ب.ظ

الی الحبیب: سرمشق‌هایی برای حبیب شدن

 

در فقه گفته می شود آب قلیل اگر به کر متصل باشد دیگر حکم آب کر را دارد. اصحاب هم اینگونه بودند: خود را به اقیانوسی وصل کردند که برای همیشه حضور دارد، پس آن ها هم حضورشان همیشگی است. این سرّ جاودانگی اصحاب امام حسین(ع) با خود امام است.

اما چرا از بین اصحاب، حبیب را گلچین کرده ایم؟!

الی الحبیب جلد 

 

پیش درآمد

خوشا به حال اصحاب امام حسین علیه السلام که در اردوگاه حسینی قرار گرفتند. در حیاتشان با حسین بودند و در مماتشان با حسین هستند . هرکس به امام حسین (علیه السلام)سلام می کند به شما اصحاب هم سلام می کند؛ بعد از اینکه «السلام علیک یا ابا عبدالله» می گویی بلافاصله بعد از آن سلام بر اصحاب می دهی ( وعلی الارواح التی حلت بفنائک).

اصحاب بهترین وسیله ارتباط با امام هستند. بهترین مسیر برای وصول به امام عاشقان، اصحابش که عاشقش بودند، هستند. باید از اصحاب درس آموخت، چه درسی؟ در جواب می گوییم هزاران درس! ولی مهم ترین درسی که می توان آموخت، معیت با امام است. اصحاب یک لحظه، هم نفسی و معیت با امام را ترک نکردند. و این معیت باعث شد که هم در دنیا در حرم اربابشان باشند و هم در بهشت مصاحب امام در بهشت باشند.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۹ آبان ۹۳ ، ۲۲:۳۹
سید علی اصغر علوی


مجموعه مروری مختصر از اشارات عاشورایی برای بحث جمعیت و نسل

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۷ آبان ۹۳ ، ۲۱:۲۹
سید علی اصغر علوی


به مجلس حضرت سیدالشهدا خوش آمدید!

به همت رفقای بزرگوار عاشورایی‌مان در سدید و اهالی برآستان جانان

آدرس پیوند:

http://bayanbox.ir/id/509023196504574846?info

۳ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۱ آبان ۹۳ ، ۱۱:۱۳
سید علی اصغر علوی

معرفی مجموعه‌ کتاب‌چه‌های «باغ سیب»: درنگهایی در سبک زندگی عاشورایی

Slide13

با تشکر از همت دوستان نشریه قبیله هابیل، خاصه برادر عاشورایی‌مان آسد طه باقی‌زاده

کتاب

بعضی کتاب‌ها را باید داشت، بعضی‌ کتاب‌ها را باید هدیه داد، بعضی کتاب‌ها را باید خواند، بعضی کتاب‌ها را باید همراه خود همه‌جا برد، و بعضی کتاب‌ها را باید خورد!

شاید عجیب باشد که گاهی پیش می‌آید کتابی به درد همه این‌کارها بخورد. خوراک خواندن است، یک هدیه خیلی خوب است، در جیب‌هایت جا می‌شود تا حرف‌هایش را مدام برایت یادآوری کند، اگر نداشته‌باشی‌ش انگار یک چیزی در قفسه دوست‌داشتنی‌هات کم داری، و آن‌قدر شیرین است که خوردنی است!

 

خوردنی

بعضی خوردنی‌ها، شیرین‌اند، ولی مضر. بعضی‌ها تلخند ولی مفید. بعضی‌ها تلخند و بی‌خاصیت و البته بعضی‌ها شیرین‌اند و مفید، مثل عسل.

کتاب‌ها هم گاهی همین‌جورند؛ شیرین‌اند، و در عین شیرینی پر از مغز و محتوی. شبیه عسل که شفاست برای همه مردم. مزه‌اش اگر پای دندانت بنشیند، دیگر نمی‌توانی رهایش کنی. هر روز باید بروی سراغش. شیرینی‌ها فقط در خوردنی‌ها و کتاب‌ها خلاصه نمی‌شوند. گاهی شیرینی‌ها برای دل توست، نه شکمت! مثل یک سخنرانی شیرین، یک کتاب شیرین، و یا یک کلاس درس شیرین.

 

کلاس درس

بعضی کلاس‌ها خیلی پربارند، اما خسته‌کننده و ملال‌آور، بعضی کلاس‌ها بی‌بارند و چیزی دست مخاطبشان نمی‌دهند، اما نشاط دارند، پای آن کلاس خسته نمی‌شوی. بعضی کلاس‌ها هیچ کدام را ندارند که تکلیفشان روشن است، و البته هستند کلاس‌هایی که هر دو را دارند، اگرچه کم‌ پیدا می‌شوند!

کتاب‌هایی هم هستند که مثل کلاس‌های دسته آخر، اگر اولش پای حرف‌های معلم بنشینی، تا آخرش می‌مانی، و گذر زمان را هم حس نمی‌کنی. کلاس‌های عاشورایی همه این‌گونه‌اند. و این‌بار دعوتت کرده‌ایم برای شرکت در کلاسی از این جنس، که در یک باغ با صفای بهشتی برگزار می‌شود. باغ سیب!

 

باغ

بعضی باغ‌ها با صفا هستند، شاخسار درختانش، سایه‌ دلپذیری بر سرت می‌افکند و نسیم از لابه‌لای برگ‌ها تصفیه می‌شود و لطافت مطبوعی پیدا می‌کند، اما درختانش میوه‌ای ندارند، سوی دیگر باغ‌هایی هستند که پر از میوه‌اند و درختان پربار و پرثمر دارند، اما تفرج‌گاه نیستند و ساعتی اگر درآن پرسه بزنی خسته می‌شوی. باغ سیب، اما هر دو را دارد، خصوصاً این باغی که ما تو را به آن دعوت کرده‌ایم؛ باغی بهشتی که هم خاطرت را صفا می‌دهد، و هم پر است از بار معرفت برای دلت.

باغ سیب ما، نسیمی دارد پر از عطر کربلایی ناب. و ثمری دارد برای قلبی که تشنه معرفت باشد. چنان که تا درکش نکنی، ندانی! « باغ سیب» مجموعه‌ای است از شش کتاب کم‌حجم ولی پر از محتوا، مجموعه‌ای از عشق‌ها و نفرت‌های مقدس، مجموعه‌ای از آموختنی‌های مدرسه کربلا، مجموعه‌ای پر از جمله‌های خیلی کوتاه، و مفاهیم خیلی بلند. مجموعه‌ای برای هر دلی که دوست دارد هر روز بیش‌ از پیش بوی عطر کربلا بگیرد.

 

شش کلاس درس شیرین در یک باغ بهشتی

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۵ آبان ۹۳ ، ۱۱:۰۸
سید علی اصغر علوی

 

توجیه المسائل کربلا جلد

 

در آرزوی تحلیل‌هایی در تراز عاشورا

کربلا تکلیف همه عصرها و نسل‌ها را مشخص کرده است، چرا که الگویی بی‌بدیل برای هستی است. فقط کافی است جایگاه و نسبت هر پدیده، نسبت به کربلا شناخته و فهم شود؛ و الا کربلا هم مانند قرآن برای همه، نویدبخش شفا نخواهد بود: "وَلَا یزِیدُ الظَّالِمِینَ إِلَّا خَسَارًا" (الإسراء/82)

در کربلا دو ساحت را باید مد نظر داشت: ساحت امام و ساحت ماموم، یا به معنایی دیگر سطح رهبر و سطح پیروان. با درک این منظر است که می‌توان وقایع مختلف را بهتر رصد و تحلیل کرد و الا تقریر عاری از این درک، با حقیقت کربلا فاصله ای معنادار خواهد داشت. بعضی موارد مربوط به شان "امام" است و بعضی موارد دیگر مربوط به شان "مامومین"، این دو را نباید با یکدیگر خلط نمود و الا به "نام" کربلا و به "کام" دیگران خواهد شد.

از جمله این مصادیق برجسته، دیدار امام حسین با عمرسعد است، که این گفتگو را باید در وادی ولایت "امام" دید. لازم است برای رسیدن به تحلیلی منقح‌تر از کربلا، جامع‌تر و کامل‌تر به مجموعه حوادث کربلا نگریست چرا که نگاه "نُؤْمِنُ بِبَعْضٍ وَنَکْفُرُ بِبَعْضٍ" (النساء/150) در پدیده‌های نورانی مانند قرآن و نیز کربلا ما را به نگاه صواب و درست نخواهد رساند. برای تصمیم در مورد مسائل مختلف باید به کربلا مراجعه کرد: اولا با نگاهی کلان و جامع و ثانیا با عبور از تک تک فرازهای آن برداشتی عمیق نیز داشت. به عبارت دیگر هم مجموعه ای از اجزا را باید در ارتباط با یکدیگر شناخت و نیز اجزا را هم به درستی و به دور از سطحی‌نگری بررسی کرد.

به عنوان مثال برای درک چگونگی تعامل با مستکبر باید تکلیف "پیروان" را مشخص کرد. حضرت عباس در این میانه، بهترین "مطیع"ی است که در زیارتش به این شاخص اساسی وجود ایشان، سلامی از سر احترام میفرستیم:السَّلَامُ عَلَیْکَ أَیُّهَا الْعَبْدُ الصَّالِحُ "الْمُطِیعُ" لِلَّهِ وَ لِرَسُولِهِ وَ لِأَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ وَ الْحَسَنِ وَ الْحُسَیْنِ (کتاب المزار- مناسک المزار(للمفید)، النص، ص: 123و124)

اویی که وقتی مستکبرینی چون شمر او را صدا می‌زنند، بی اذن ولی امرش -امام حسین- به شمر نگاه هم نمی‌کند و آنگاه هم که امام به عباس اذن می‌دهند که جوابش را بده هرچند فاسق باشد: أَجِیبُوهُ‏ وَ إِنْ‏ کَانَ فَاسِقاً (اللهوف على قتلى الطفوف / ترجمه فهرى، النص، ص: 89) آنچنان صریح و قاطع و شجاع با مستکبر روبرو می‌شود و او را ناامید می‌کند که رفتارش ضرب المثل تاریخ می‌شود و الگویی برای تحرکات دیپلماتیک، آنچنان که سرمشق مقتدای عاشورایی امروزمان هم همین است:

انقلاب در اعتراض به استکبار و عوامل استکبار در ایران بهوجود آمد و بر این اساس تشکیل شد، رشد پیدا کرد، قوى شد، منطق استکبار را به چالش کشید. [استکبار] نمیتواند تحمّل کند، مگر وقتى که مأیوس بشود. ملّت ایران، جوانان ایران، فعّالان ایران، کسانىکه به هر دلیلى ولو به دلیلى غیراسلامى به میهنشان و خاکشان عقیده دارند، باید کارى کنند که این یأس در دشمن بهوجود بیاید؛ دشمن را باید مأیوس کرد. (مقام معظم رهبری،  ۱۳۹۲/۰۸/۲۹) واین نگاه، محصول مدرسه عاشوراست: فَقَالُوا لَعَنَکَ اللَّهُ وَ لَعَنَ أَمَانَکَ أَ تُؤْمِنُنَا وَ ابْنُ رَسُولِ اللَّهِ لَا أَمَانَ‏ لَهُ. (إعلام الورى بأعلام الهدى (ط - القدیمة)، النص، ص: 237) در پاسخ شمر گفتند: خداوند تو را و امانت را لعنت کند، ما در امان هستیم ولى فرزند پیغمبر در امان نیست. فَرَجَعَ الشِّمْرُ لَعَنَهُ اللَّهُ إِلَى عَسْکَرِهِ مُغْضَباً: شمر در حالى که خشمگین و سرافکنده بود، به سوى لشکرش بازگشت. (غم‌نامه کربلا / ترجمه اللهوف على قتلى الطفوف، ص: 112) کربلا سرشار از پیام‌های ولایت‌مداری و استکبار ستیزی است.

با فهم الگوی "رهبر و پیروان" و تطبیق حوادث تاریخ با این الگوی عاشورایی، تحلیل‌هایی دقیق‌تر ارائه خواهد شد و دیگر کسی در جایگاه ماموم به جای شان امام و ولی امر مسلمین تصمیم نخواهد گرفت. حسین سلام الله علیه، امام است و عباس هم ماموم. با این معیار باید وقایع را تحلیل کرد. البته ضروری است که اندیشمندان در اطراف دیدار امام حسین با عمر سعد -که به اشتباه به مذاکره تعبیر شده است- بیشتر بیندیشند:

این که اصولا در ادبیات دیپلماسی تعریف "مذاکره" چیست؟ و آیا واقعا این ملاقات‌های عاشورایی با همان معنای مصطلح دیپلماتیک، مذاکره بوده است؟ آیا معنای عباراتی چون "أرید أن ألقاک‏" و "أُرِیدُ أَنْ أُکَلِّمَک"‏ در مقاتل، فصل «التقاء الامام الحسین علیه السلام بعمر بن سعد» ما را به مفهوم "مذاکره" رهنمون می‌کند؟ آن هم مذاکره‌ای که در قاموس سیاسیش "برد-برد" برداشت می‌شود؟ آیا مذاکرات (بخوانید گفتگو) در کربلا با رویکرد "برد-برد" دنبال می‌شود یا "ظلم‌ناپذیری"، "ایستادگی" و "مقاومت"؟! در کربلا دیدارها با رویکرد "موعظه و اندرز و تذکر" مشاهده می‌شود که "دعوت به حق" است و برای مستکبران فایده‌ای جز "اتمام حجت" ندارد (نیز ر.ک: غم نامه کربلا / ترجمه اللهوف على قتلى الطفوف، ص: 120) یا برای تعامل سازنده با استکبار؟! آیا حتی با عنایت به علم غیب امام و این که امام روحیات مستکبرین را می‌دانست ولی این ملاقات را انجام داد تا به همه تاریخ، شاخص‌های رفتاری مستکبرین را به عینه و تمام و کمال نشان دهد برای درس گرفتن کافی نیست؟

مثال دیگر فهم نارسای مفاهیم عاشورایی درباره حضرت حر است. حر در کربلا نماد بازگشت و فرصت توبه است. اما به راستی "حر" کی برگشت؟ و چگونه؟ قبل از واقعه یا بعد از آن؟ گذشته از آن، حر علیرغم تقابل اولیه با امام، تا قبل از شب عاشورا نمی‌دانست که کار به این شدت و حدّت و شمشیر و نیزه می انجامد و بعد از فهم آن، مسیر دیگری را انتخاب کرد و در موضع گیریش تجدید نظر کرد و برای این تصمیم مهم لحظه ای را نیز از دست نداد و هزاران نکته دقیق که مجال این سطور بیش از این نیست. آیا کسانی که خود عامل فتنه بوده اند و نیز پس از آن هم مصرانه بر آن ایستادگی کرده اند حرند؟ کسانی که فاجعه عاشورا را رقم زده اند لیاقت انتصاب به این القاب را دارند؟ حر –فرمانده سپاه عمر سعد- تا قبل از کربلای 9 دی 88 حر است؛ حری که تا قبل از عاشورا خود را به پناه ولایت خیمه های حسین رسانده باشد و الا بعد از عاشورا که برخی خیمه های حسین را سوزنداند و برخی دیگر قرآن و پرچم های عزای حسین را، دیگر حر نیستند. حر را به امامش حسین می‌شناسند چرا که زیر خیمه ولی امرش حسین است. حر عاشورای حسینی، ولایی است و رنگی از غیر حسین ندارد، دستش در دست مستکبران نیست... حر کجا؟ فتنه گران سال 88 کجا؟ داستان کربلایی که ما شناختیم حتی "سیاهی لشکر" سپاهش هم حساب است چه در سپاه امام حسین و چه سپاه عمرسعد، داستان آن مرد مجازات شده که سیاهی لشکر دشمن بود را باید دوباره خواند: «...از او پرسیدم: «چرا چشمانت کور شده است؟» گفت: من در کربلا در روز عاشورا (در میان لشکر عمر سعد) حاضر بودم، ولى نه نیزه‏اى انداختم، و نه شمشیر زدم و نه تیرى افکندم، هنگامى که امام‏ حسین‏ علیه السّلام کشته شد، به خانه‏ام بازگشتم...عرض کردم: «اى رسول خدا! سوگند به خدا نه شمشیر زدم و نه نیزه افکندم، و نه تیر انداختم» فرمود:«صدقت و لکن کثّرت السّواد، راست مى‏گویى ولى موجب افزودن سیاهى لشکر دشمنان شدى.» »(غم نامه کربلا / ترجمه اللهوف على قتلى الطفوف، ص: 160) این سرنوشت "سیاهی لشکر"  است امان از سران و نقش‌آفرینان آن...

سخن آخر آن که با دیدن این غبارها که گاه بر خاطر عاشوراییان – و نه عاشورا- می‌نشیند و می‌نشانند و به هر بهانه رفتارهایی سخیف را با معارفی رفیع توجیه می‌کنند بیش از پیش ضرورت اثری برای نمایش این تعارضات و توجیهات احساس می‌شود؛ جلد دوم "توجیه المسائل کربلا" را هم باید نوشت! هنگامی که عمل انسان با باورها و ارزش‌های وی سازگاری نداشته باشد، آرامش ذهنی خود را از دست می‌دهد، برای آرام‌سازی خود دست به دلیل‌تراشی می‌زند و بهانه‌های فراوانی پیدا می‌کند. امید که در تحلیل رفتارهای‌مان با خط کش و معیار عاشورا از افراط و تفریط به دور باشیم. بیاییم به امام حسین‌مان بیش از این جفا نکنیم...داستان کربلا به قدر کافی غریب هست...

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۳ آبان ۹۳ ، ۱۰:۴۳
سید علی اصغر علوی
سه شنبه, ۲۹ مهر ۱۳۹۳، ۱۰:۰۳ ق.ظ

خداحافظ استاد...

سایه استاد و پدرمهربانمان از سرمان کوتاه شد...

آیت الله مهدوی کنی به ملکوت اعلی پیوست

تقریر تشکیلاتی روایت "اذا مات العالم" را دوباره باید گریست...

تا آمدم که با تو خداحافظی کنم

بغضم امان نداد و خدا... در گلو شکست...

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۹ مهر ۹۳ ، ۱۰:۰۳
سید علی اصغر علوی

 

راز دیدار علم نگاهی به عنوان بصری

 

کشف حلقه‌های مفقوده

پرسیده بود: در این اتاق غیبت شده؟

-بله، چطور؟

-پس در این اتاق دیگر نمی‌شود درس خواند!

چه نسبت مبهمی است بین غیبت کردن در یک اتاق و درس خواندن؟ چه تعارضی بین این دو وجود دارد؟

حدیث عنوان بصری، کلیدِ فهمِ این نسبت‌های پنهان و مبهم است، راه حل درک این حلقه‌های مفقوده همین جاست.

غیبت از جنس سیاهی و کدورت و ظلمت است و علم از جنس نور، و این دو با هم معارض‌اند.

پس اتاقی که منظومه‌ای هماهنگ با نورانیت علم ندارد مانند اتاق گناه‌آلود شب‌زده‌ای که در آن غیبت شده لیاقت درس خواندن ندارد و مطالعه در آن به کمال خود نخواهد رسید. صدر و ساقه باید با هم سنخیتی داشته باشند.

گناه نسبتی وارونه و کاهش‌گرا با علم دارد. به همان نسبت امور نورانی ومعنوی هماهنگ با علم‌اند و عامل هم‌افزای همدیگرند. این‌ها همان حرف تازه مکتب اهل بیت است و الا بقیه نکات را که دیگران هم گفته‌اند.

نسبت هم‌افزای توسل و زیارت با ورود در علم را در حدیث عنوان بهتر می‌توان حس کرد. خاصه که خود عنوان بصری با همین توسل و زیارت لیاقت رسیدن به آستان امام را پیدا کرد. طلیعه حدیث را دوباره باید دید:

رجوع کنید به سرفصل: "زیارتی به قصد علم"

{فدخلت مسجد الرّسول صلّى اللّه علیه و آله و سلّمت علیه، ثمّ رجعت من الغد إلى الروضة و صلّیت فیها رکعتین، و قلت أسألک یا اللّه یا اللّه! أن تعطف علیّ قلب جعفر و ترزقنی من علمه ما أهتدی به إلى صراطک المستقیم}

یک سوال:

در اتاقی که غیبت شده است نمی‌شود خوب درس خواند، کدورت آن مانع فهم بهتر است...

به عکس در اتاقی که روضه سراسر نور حضرت ارباب خوانده باشند آن‌جا چطور؟

شما بفرمایید آیا بهتر می‌شود درس خواند، آیا؟!

گریه بر حضرت ارباب سراسر نور است... (برگرفته از "راز دیدار علم" دریچه‌ای به حدیث عنوان بصری، صفحه115)

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۹ مهر ۹۳ ، ۰۹:۱۵
سید علی اصغر علوی